دکلمهی شعر با صدای شاعر
به ایستادن آن دم که سنگ میبارند
به کوه بودن آن لحظهها که دشوارند
به دیدگان مصمم به سینههای ستبر
به بازوان دلیران که گرم پیکارند
به پهلوانی مردان مرد گاه نبرد
که خم به ابرو و زانوی خود نمیآرند
به اضطراب دل مهربان شیرزنان
دمی که رو به خدا دست بر دعا دارند
به مشتها گره دستهای نوزادان
از آن نخست که پا روی خاک بگذارند
به جوهر قلم قاضیان راد آن دم
که حلق خائن در هر لباس بفشارند
قسم به خون شهیدان به اشک راهروان
که روز رزم پلنگان جنگ بسیارند
قسم که این همه ای بیرق عزیز امید
به هر چه قله تو را جاودانه می کارند
در این شبانه که گرگان چارسو هارند
شکوهمند شبانان قصه بیدارند
برقص بیرق عزت در اوج توفانها
رها برقص علمدارهات هشیارند
به ایستادن آن دم که سنگ میبارند
به کوه بودن آن لحظهها که دشوارند
به دیدگان مصمم به سینههای ستبر
به بازوان دلیران که گرم پیکارند
به پهلوانی مردان مرد گاه نبرد
که خم به ابرو و زانوی خود نمیآرند
به اضطراب دل مهربان شیرزنان
دمی که رو به خدا دست بر دعا دارند
به مشتها گره دستهای نوزادان
از آن نخست که پا روی خاک بگذارند
به جوهر قلم قاضیان راد آن دم
که حلق خائن در هر لباس بفشارند
قسم به خون شهیدان به اشک راهروان
که روز رزم پلنگان جنگ بسیارند
قسم که این همه ای بیرق عزیز امید
به هر چه قله تو را جاودانه می کارند
در این شبانه که گرگان چارسو هارند
شکوهمند شبانان قصه بیدارند
برقص بیرق عزت در اوج توفانها
رها برقص علمدارهات هشیارند
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
