با صدای حمید غلامعلی و شعری از اکبر سیدحاجی با آهنگسازی امید سیاره
چه شوری دلم را صدا زد ندانم آخر از کجا زد
به جانم طربزا ز پردهها شور و نوا زد
به شادی چو غنچه شکفتن حدیث دل از او شنفتن
رسیدم چو بر عشق غزل سرودم از تو گفتن
خوشا کبوتر خسته ای به بام این خانه
هوای دام تو دلش که فارغ از دانه
خوشا شکفتن زندگی چو گل به لبخندت
چه خوش بود آن کسی که مانده در بند ات
ز تو باشد پیام عشق به زبان و سلام عشق
گر قطره و گر دریا از تو شده ام پیدا
بخوان به سوی خواب تو مرا
من دیده چو بگشودم هستی ز تو پیمودم
تو بوده ای ای عشق همه جا
عطر تو را از باران آوردم
یاد تو را در جانم پروردم
دل من از تو این گوهر دارد
به رخم شبنم سحر بارد
چه شوری دلم را صدا زد ندانم آخر از کجا زد
به جانم طربزا ز پردهها شور و نوا زد
به شادی چو غنچه شکفتن حدیث دل از او شنفتن
رسیدم چو بر عشق غزل سرودم از تو گفتن
خوشا کبوتر خسته ای به بام این خانه
هوای دام تو دلش که فارغ از دانه
خوشا شکفتن زندگی چو گل به لبخندت
چه خوش بود آن کسی که مانده در بند ات
ز تو باشد پیام عشق به زبان و سلام عشق
گر قطره و گر دریا از تو شده ام پیدا
بخوان به سوی خواب تو مرا
من دیده چو بگشودم هستی ز تو پیمودم
تو بوده ای ای عشق همه جا
عطر تو را از باران آوردم
یاد تو را در جانم پروردم
دل من از تو این گوهر دارد
به رخم شبنم سحر بارد
تصاویر
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه